مگه می شه یه پرنده بمونه بی آب و دونه مگه می شه که قناری توی بغض آواز بخونه اگه تو بری ز پیشم من همون قناری می شم که تو بغض و گریه هاشم میگه میخوام با تو باشم مگه میشه که ستاره توی آسمون نباشه یا گلی به خاطراتم عطر یاد تو نپاشه اگه تو بری ز پیشم من همون ستاره می شم که تو هفتا آسمونم نمی خوام بی تو بمونم
مگه می شه ماهیا رو بگیریم از آب چشمه یا گلای باغ عشقو بزاریم یه عمری تشنه اگه تو بری ز پیشم من همون ماهیه می شم که بدون آب و دریا میمیرم بی کس و تنها مگه میشه گلدونا رو بذاریم تو حسرت آب یا شب قشنگ عاشق بمونه بی نور مهتاب اگه تو بری ز پیشم من همون گلدونه می شم که واسه یه قطره آب می کشم حسرت توی خواب
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 21:19 توسط فرزاد
|
درباره
به شما فارسی زبان گرامي سلام عرض مي كنم . من مجتبی هستم و این وبلاگ رو فقط به خاطر شادی دل شما ساختم. اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد . نظرات شما هم مایه دلگرمی ماست.
.........................................
وضعیت ما در یاهو:
مجتبي
.........................................
فرزاد
.........................................
.