تبليغاتX
جوک-عكس-ترفند-دانلود- آموزش-كاريكاتور ..
در این وبلاگ سرگرم کننده شما لذت استفاده از اینترنت را درک خواهید کرد.

آماری عجیب در مورد انسان ها

 

بشر پر حرف ترين موجود روي زمين است. اين آمار را اخيرا از سوي پزشکان روسيه منتشر شده.

 

اين محققان حد متوسط عمر بشر را هفتاد سال گرفته اند که در اين مدت انسان 13 سال حرف مي زند، 6 سال غذا مي خورد و 23 سال نيز مي خوابد.

 

هر نفر به طور متوسط صدها تن غذا مي خورد. اگر وزن افراد را 75 تا 80 کيلو گرم بگيريم بايد گفت هر فرد در عمر خود 1250 تا 1335 برابر وزنش غذا مي خورد. در مدت يک روز يا 24 ساعت 1000 ليتر هوا تنفس مي کند وقلبش در هر 1 دقيقه 80 تا 100 بار مي زند. با اين شرايط قلب انسان در طول زندگيش دو ميليارد و58 ميليون بار بدون وقفه واغلب بدون کوچکترين مشکلي مي زند.

 

انسان تنها موجودي است که راست قامت است و روي دو پا راه مي رود ودر طول روز به طور متوسط 20 هزار قدم بر مي دارد يعني 7 ميليون قدم در سال. در 70 سالگي تعداد اين قدمها به 500 ميليون مي رسد يعني 500 هزار کيلومتر راه رفته. با اين محاسبات مي توان نتيجه گرفت که هر فرد در طول زندگيش مي تواند 9 بار کره ي زمين را دور بزند و با پاي پياده به کره ي ماه برود با توجه به اينکه فاصله زمين تا ماه 390 هزار کيلومتر است .....

 

بدن انسان به وسيله ي پوشش شگفت انگيزي محافظت مي شود. اين پوشش پوست بدن است که در هر ساعت 30 ميليون ميکروب روي آن مي نشيند و 29 ميليون آن کشته مي شود و پس از 2 ساعت از اين 30 ميليون فقط 7 هزار تاي آن باقي مي ماند.

 

در بدن انسان بين 2 تا 4 ميليون نقطه ي درد و جود دارد که حساسيت آن نسبت به موقعيت پوست بدن فرق دارد. بدن انسان قدرت مقاومت شگفت انگيزي دارد و مي تواند گرماي 44 تا 45 درجه را تحمل کند و حتي اگر به تدريج گرم شود در فضاي خشک مي تواند 150 تا 160 درجه حرارت را تحمل کند و بالاترين ميزان برودت که بدن قادر به ايستادگي در برابر آن است 27 درجه زير صفر است.

 

انسان مي تواند 52 روز تنها با خوردن آب زنده بماند. حساسترين عضو بدن چشم است که مي تواند 10 هزار رنگ را تشخيص دهد وبالاخره اينکه نوزادان تا 8 ماهگي دنيا را سياه وسفيد مي بينند.

 

 

 

 

آیا می دانستید

 

درتمام انسانهای کره زمین 99.9 % شباهت ژنتیکی وجود دارد.

 

98.5 % از ژنهای انسان و شامپانزه یکسان هستند.

 

قلب انسان بطور متوسط 100 هزار بار در سال می تپد.

 

لئوناردو داوینچی مخترع قیچی است.

 

سطح شهر مکزیکوسیتی سالانه 25 سانتی متر نشست می کند.

 

50 % جمعیت جهان هیچگاه در طول حیات خود از تلفن استفاده نکرده اند.

 

در هر 5 ثانیه یک کامپیوتر در سطح جهان به ویروس آلوده می گردد.

 

ظروف پلاستیکی 50 هزار سال طول می کشد تا در طبیعت شروع به تجزیه شدن کنند.

 

اغلب مارها دارای 6 ردیف دندان هستند.

 

90% سم مارها از پروتئین تشکیل یافته است.

 

هرگاه جمعیت کره زمین به 100 نفر کاهش یابد، 50 % پول جهان در دست 6 نفر قرار خواهد گرفت.

 

موشهای صحرایی سالانه یک سوم منابع و ذخایر غذایی جهان را نابود می سازند.

 

دو سوم آدم رباییهای جهان در کلمبیا به وقوع می پیوندد.

 

دو سوم اعدامهای جهان در کشور چین به وقوع می پیوندد.

 

سرود اصلی کشور یونان متشکل از 158 بیت می باشد.

 

تمساح ها قادرند آرواره های خود را با نیروی 1300 کیلو گرم ببندند.

 

یک گاو بطور متوسط سالانه 2 هزار و 300 گالن شیر تولید می کند.

 

خورشید از لحاظ وزن از 70% هیدروژن، 28% هلیوم، 1.5% کربن + نیتروژن + اکسیژن و 0.5% عناصر دیگر تشکیل شده است.

 

سگهای شهری بطور متوسط 3 سال بیشتر از سگهای روستایی عمر می کنند.

 

در امریکا سالانه 15 نفر بر اثر گاز گرفتگی توسط سگها جان خود را از دست می دهند.

 

70% فقرای جهان را زنان تشکیل می دهند.

 

نور خورشید 8.5 دقیقه طول می کشد تا به زمین برسد.

 

خودروسازی بزرگترین صنعت در جهان می باشد.

 

در هر 2 هفته یک زبان در جهان منقرض می گردد.

 

ون گوگ در طول حیات خود تنها یکی از نقاشیهای خود را بفروش رساند.

 

گربه های خانگی 70% وقت خود را در خواب سپری می کنند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 20:5  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
س ك س و فرهنگ مذهبي

 شکی در این نیست که ما فرهنگ غنی و پرباری داریم !!!. ولی....
دولت و حکومت ایران هم حداکثر سعی خود را انجام می دهند که این فرهنگ و تمدن روز به روز غنی تر و پربارتر شود .
اینترنت یکی از مهمترین شاهراهای تبادل اطلاعات در عصر حاضر هست ، که مانند بسیاری مسائل دیگر می تواند هم جنبه مثبت و هم جنبه منفی داشته باشد .باتوجه به اینکه دولت و حکومت ما خیلی دم از پیشرفت های فرهنگی و اخلاقی می زند و اداعای سردمداران اخلاقیات در جهان رادارد ولی نمی دانم چرا به پای عمل که می رسد و چیزی که در عمل می بینی چیز دیگری است .
علی رغم اینکه فیلترینگ در ایران بسیار شدید است  ولی مثل اینکه ، اعمال چنین محدودیتها شدید نتیجه معکوس داده و فرهنگ سازی زوری انجام نمی شود .
من هرگز نتوانستم بدانم که چرا در کشورهایی که مذهب خیلی طرفدار ندارد و حتی سکولار هستند چرا مسایل اخلاقی در بین مردمش بهتر جا افتاده تا در ایرانی که حکومتش کاملا مذهبی است .
من هرگز نفهمیدم که ایران  امروزه  چرا باید جزو بزرگترین بازار مصرف  مواد آرایشی جهان باشد و در بعضی از سالها در صدر کشور های مصرف کنده مواد آرایشی در جهان می شود.در حالی که کشوری مثل چین دویست برار ما جمعیت دارد . و یا آمریکایی های مشرک که در رسانه های ایران گفته می شود اخلاق در بین آنها معنا ندارد چرا چنین رتبه هایی در این زمینه ها ندارند و همیشه در گرفتن جایزه های نوبل اول هستند .
من نمی دانم که چرا ایران در این همه علم جایگاههای دو رقمی را به زور بدست می اورد ولی در جراحی پلاستیک و آنهم عمل پلاستیک دماغ باید یکی از سردمداران جهان باشد. آیا چنین برتر بودنی جای افتخار دارد.
به هیستری گوگل یه سری زدم دیدم که اگر این کشور اسلامی و این فرهنگ است همان بهتر که من نامسلمان باشم تا لااقل اخرت را داشته باشم چون در دنیا که عمرمان به بطالت و شنیدن دروغ تباه شد.
نمی دونم با دیدن نتایج زیر چه حالی بهتون دست می ده ولی به نظرم وقتش شده که حالا که می بینیم کسی به فکر ما نیست لااقل خودمون به فکر خودمون باشیم.یه موقعی به فکر می افتیم که دیر شده و می فهمیم حتی بعضی از حیوانات هم از ما جلو زدند و با چه کلمه های قشنگی  ما رو فریب دادن. تا دیر نشده یه کمی هم فکر کنیم .

نتایج زیر که بیشترین جستجو ها در گوگل به ترتیب الفبا هست و کلمه سکس و کلیپ بیشترین جستجو ها راداشته.

آنتی فیلتر
العاب بنات
بکارت
بکن بکن
پستون
پستان
تعبیر خواب
تنگ
جنده
جک
جوک
چاق
چاق و تپل
چت روم
چاووشی
خوشگل
دختر
داستان سکسی
دول
داستان
دانلود
دراز و کلفت
ذاکر
ذکری
رقص
زن
زواج
زهرا امیر ابراهیمی
ژورنال
ژورنال لباس عروس
ژورنال لباس زن
ژورنال لباس
ژیمناستیک زنان
سکس
سکسی
سکس زن
سوپر
سازمان سنجش
شعر
شرکت گاز
صور بنات
صور سیارات
ضحک
طرب
ظهور
عکس
عروس
عکس دختر
غرام
غم
فال
فی الجول
فیلتر شکن
قصص
کس
کلیپ
کلیپ سکسی
کارت سوخت
کلیپ موبایل
کلیپ ایرانی
کاریابی
گوگوش
گلشیفته فراهانی
گوشی موبایل
گالری عکس
گزینه دو
لباس عروس
لبنان
لباس شب
لیلا فروهر
منتدیات
مدل لباس
نور
نوکیا
نجوم
نقشه تهران
همراه اول
هیچکس
وزارت علوم
یانگوم
یاهو
یاهومسنجر
یاس
یوتیوب
یانی

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 2:51  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
نام و مشخصات بيش از سي ايراني تاثيرگذار در صنعت فيلم هاليوود
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 20:11  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
آيا مي‌دانيد

 طولاني‌ترين رود جهان چه نام دارد و طول آن چقدر است؟ نيل در قاره آفريقا، طولاني‌ترين رود جهان است که 6690 کيلومتر طول دارد و با گذشتن از چند کشور به درياي مديترانه مي‌ريزد. حوزه آبي اين رود، 2870000 کيلومتر مربع است. اين رود در تانزانيا، سودان و مصر جريان دارد.


آيا مي‌دانيد چرا برنامه‌هاي صعود به قله اورستT ماه‌هاي فروردين و ارديبهشت اجرا مي‌شود؟

فروردين و ارديبهشت و اوايل خرداد برابر با اواخر مارس و ماه‌هاي آوريل و مي ميلادي، بهترين زمان صعود به اورست است. چون از سرما و توفان‌هاي وحشتناک هيماليا کاسته شده و هواي منطقه خيلي روزها مساعد و آفتابي است. اما پس از ماه مي، باران‌هاي موسمي هيماليا آغاز مي‌شود که گاهي سيل‌آساست و صعود در چنين وضعيتي دشوار مي‌شود.

***

آيا مي‌دانيد مردم تبت و نپال اورست را با چه نامي مي‌شناسند؟

تبتي‌ها به بلندترين قله جهان چومولانگما مي‌گويند که به معني «مادر الهه برف‌هاست».اما نپالي‌ها اين قله را ساگامارتا مي‌گويند اين ترکيب نپالي به معني «مادر جهان»‌ است.

***

آيا مي‌دانيد رافائل نادال، تنيس باز شماره يک جهان، تنيس را از 3 سالگي آغاز کرد؟ وقتي نادال 3 ساله بود، توني عمويش او را به زمين تنيس برد و نادال از همان موقع با توپ و تور تنيس آشنا شد. توني مربيگري او را برعهده گرفته و هنوز هم مربي اوست.

***

آيا مي‌دانيد عموي ديگر نادال ميگو ئل آنخل نام دارد و عضو تيم ملي فوتبال اسپانيا بود؟

ميگوئل دوست داشت رافائل فوتباليست شود. او گاهي اين پسر بچه را با خود به زمين فوتبال و مسابقات فوتبال مي‌برد. رافائل نادال تا 12 سالگي هم فوتبال و هم تنيس بازي مي‌کرد. اما از آن به بعد، زور توني چربيد و رافائل به طور کامل به ورزش تنيس پردخت.

***

آيا مي‌دانيد پيت سمپراس، 14 بار فاتح گرنداسلم‌هاي تنيس شده و از اين لحاظ رکورددار است. سمپراس رکورد بيشترين مدت صدرنشيني در جدول رده‌بندي بهترين‌هاي دنياي تنيس را هم در اختيار دارد. او 286 هفته تنيس باز شماره يک جهان بود. اين بازيکن در مدت 15 سال ورزش قهرماني‌اش ، در بيش از 77 درصد مسابقاتش پيروز شد.

***

آيا مي‌دانيد پيت سمپراس يکي از پردرآمدترين بازيکنان در تاريخ ورزش تنيس است؟ او در دوران ورزشي اش بيش از 43 ميلون دلار جايزه نقدي گرفت که در زمان خود، يک رکورد بود.

***

آيا مي‌دانيد پيت سمپراس در آوريل 2006 از ورزش قهرماني خداحافظي کرد و پس از‌ آن به مسابقات نمايشي رو آورد؟ او در پاييز 2007 بازي‌ نمايشي مقابل فدرر در کره جنوبي شرکت کرد که در دوتاي اول مغلوب شد و در سومي به پيروزي رسيد. او براي مسابقات نمايشي تازه برنامه‌ريزي کرده است.

جهانگير چراتي (جام  جم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 8:26  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

اولین نقاشی متحرک (انیمیشن) تاریخ بر روی جام سفالی5000 ساله  کشف شده در شهر سوخته از ایرانیان

 

با نزدیک کردن تصاویر به یکدیگر تصویر بز متحرکی را در قالب یک فیلم میبینیم.

 

  به دو زبان پارسی و انگلیسی  در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 18:13  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
فتواهاي عجيب و غريب و نامعقول وهابيان همواره تعجب برانگيز بوده و چهره اسلام رادر جهان مشوه کرده است.چندروز پيش روحانيون القاعده فتوا داده بودند که خريد برخي ازانواع صيفي جات بدليل شکل مردانه داشتن براي زنان جايز نيست!
به نقل از فردا، مفتي عربستان سعودي اعلام کرد برگزاري جشن به مناسبتهايي از قبيل سالگرد ازدواج و يا جشن تولد باطل است.

شيخ عبدالعزيز آل شيخ، اضافه کرد جشن تولد خلاف حق است. اگر فرزند انسان سالم به دنيا آمد و يا زندگي زناشويي سالها ادامه پيدا کرد مسلمان بايد تنها خدا را شکر کند.

وي که در پاسخ به سوال يک روزنامه درباره جواز برگزاري جشن تولد و سالگرد ازدواج سخن مي گفت ادامه داد: مسلمانان تنها دو عيد دارند عيد فطر و عيد قربان، که از پايه هاي اسلام هستند و همچنين روز جمعه که عيد هفته محسوب مي شود. اما به جز اينها عيد ديگري در اسلام نيست.

عبدالعزيز آل شيخ البته اشاره اي به عيد غدير در بين شيعيان و سيره مسلمانان در برگزاري و بزرگداشت ايام مبارک سال نکرد.

وي در ادامه افزود: اين مسيحيان هستند که اعياد زيادي دارند. عيد مادر، عيد شجره، عيد براي هر چيز ديگر، هرسال هم عيدي به مناسبت سالروز تولد فلان شخص دارند و در اين روزهاشمع روشن مي کنند و غذا پخش مي کنند.

اين در حالي است که اندکي پيش يکي از علماي عربستان در تلويزيون اين کشور گفته بود اگر جشنهاي تولد بدون اطلاق اسم عيد برآنها باشد جايز است.

گفتني است فتواهاي عجيب و غريب و نامعقول وهابيان همواره تعجب برانگيز بوده و چهره اسلام رادر جهان مشوه کرده است.چندروز پيش روحانيون القاعده فتوا داده بودند که خريد برخي ازانواع صيفي جات بدليل شکل مردانه داشتن براي زنان جايز نيست!
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 8:36  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
مرگهای عجیب
 
امروزه انسان با توجه به پیشرفت تکنولوژی توانسته پاسخ بسیاری از سوالات خود را به دست آورد. اما یکی از مواردی که هنوز در پرده ابهام قرار دارد و سوالات بسیاری را در اذهان پیر و جوان و در واقع همه انسان ها به وجود می آورد پدیده «مرگ» است. حتما شما هم این ضرب المثل قدیمی و معروف را شنیده اید که «مرگ شتری است که در خانه همه می خوابد.» در این مطلب اصلا قرار نیست مرگ را از منظر فلسفی و یا عرفانی مورد بررسی قرار دهیم بلکه قرار است عجیب ترین و شگفت آورترین مرگ ها را که در طول تاریخ برای افراد مختلف رخ داده بیان کنیم:

۱) آرنولد بنت:
داستان نویس انگلیسی(۱۸۶۷،۱۹۳۱) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!
۲) آگاتوکلس:
(خودکامه سراکیوز ۳۶۱، ۲۸۹ ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.
۳) آلن پینکرتون:
(موسس آژانس کارآگاهی آمریکا ۱۸۱۹، ۱۸۸۴) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.
۴) آیزادورا دانکن:
(رقاص آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۲۷) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.
۵) اسکندر کبیر:
(پادشاه مقدونی ۳۵۶ ،۳۲۳ ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.

۶) الکساندر:
(پادشاه یونان ۸۹۳،۱ ۱۹۲۰) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.
۷) تامس آت وی:
(نمایشنامه نویس انگلیسی ۱۶۵۲، ۱۶۸۵) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!
۸) تامس می:
(مورخ انگلیسی ۵۹۵،۱ ۱۶۵۰) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.
۹) جان وینسون:
(ماجرا جوی بریتانیا ۱۵۵۷، ۱۶۲۹) وی در ۷۲ سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.
۱۰) جروم ناپلئون بناپارت:
(آخرین بناپارت آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۴۵) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.

۱۱) جورج دوک کلارنس:
(انگلیسی ۱۴۴۹،۱۴۷۸) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.
۱۲) جیمز داگلاس ارل مورتون:
(۱۵۲۵،۱۵۸۱) بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.
۱۳) رودولفونی یرو:
(ژنرال مکزیکی ۱۸۸۰، ۱۹۱۷) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.
۱۴) زئوکسیس:
(نقاش یونان قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!
۱۵) ژراردونرال:
(نویسنده فرانسوی ۱۸۰۸ ،۱۸۵۵) با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.

۱۶) فرانسیس بیکن:
(۱۵۶۱،۱۶۲۶) براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.
۱۷) فالک فیتز وارن چهارم:
(بارون انگلیسی ۱۲۳۰، ۱۲۶۴) در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.
۱۸) کلادیوس اول:
(امپراتور روم ۵۴ ب م. ۱۰ ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.
۱۹) کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ۱۸۶۰، ۱۸۹۵)
این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.

۲۰) گریگوری یفیموویچ راسپوتین:
(۱۸۷۱،۱۹۱۶) وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.
۲۱) لایونل جانسن:
(شاعر انگلیسی ۱۸۶۷ ،۱۹۰۲) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.
۲۲) لنگی کالیر:
(کلکسیونر آمریکایی ۱۸۸۶،۱۹۴۷) در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.
۲۳) مارکوس لیسینیوس کراسوس:
(سیاستمدار رومی ۱۱۵، ۵۳ ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.
۲۴) هنری اول:
(پادشاه انگلیسی ۱۰۶۸،۱۱۳۵) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.
۲۵) یوسف اشماعیلو:
(کشتی گیر ترک) بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 11:54  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
اينطور نقل شده كه اين نامه رو حدود سالهاي 1350،‌ يكي از كارمندهاي شركت نفت (به نام اصغر بابايي) براي رئيس آمريكاييش (آقاي هميلتون) نوشته:


Dear Mr. Hamilton

I, the undersigned, have worked in the NIOC in Masjed-Suleiman for three years. But since Mr. Ahmadi transferred here everything has changed. I don't know "what a wet wood I have sold him"' that from the very first day he has been "pulling the belt to my life". With all kinds of "cat dancing" he has tried to become the "eye and the light" of Mr. Wilson.

He made so much "mouse running", that finally Mr. Wilson "became donkey", and appointed Mr. Ahmadi as his right hand man, and told me to work "under his hand". Mr. Wilson promised that next year he would make me his right hand man, but "my eye did not drink water", and I knew that all these are "hat play", and he was trying to put a "hat on my head". I "put the seal of silence to my lips" and did not say anything. Since I am "thick skinned", I "did not go from face". Also I felt that Mr. Ahmadi was "head of donkey", and "had become hair of my nose" .

So one day "I hit the heart to the sea" and went to see Mr. Wilson. As soon as I entered his office, he looked at me from "head to foot" and asked what do you want?...I said, nothing sir, I have "crossed Rostam's seven Khans" to come and see you, and let you know that I am not happy working under Mr. Ahmadi, and if you'd be kind enough and give me another job! Mr. Wilson said, ok, go and work in the mail house. Now "bring the donkey and load the lima beans".. "Where me, and where mail house"?.. "What shit I ate"?... "I came to do savab, I made kabab"... "I went to prepare the eyebrow, I made the eye blind"! "with my own hands my sister was???".. I told Mr. Wilson that "our donkey did not have a tail from childhood". Mr. Wilson said,"you have asked and you have received", besides, we need a "work killed" employee like you in the mail house. But because of "eating so much snakes I have become a dragon", and I knew he was"putting watermelon under my arms". Knowing that this transfer was only "good for his aunt", I started begging him to forget that I have ever came to see him and forget my visit altogether. I said "you saw camel, you did not see camel"... But he was not "getting off the devil's donkey"... "What headache shall I give you"?.. He broke my bowls and pitchers", and now I am forced to go and work in the mail house with bunch of "blind and bald, height and half height" people. Imagine "how much my ass burns"!

Now Mr. Hamilton, "I turn around your head", you are my only hope and my "back and shelter".. "I swear you to the 14 innocents", please, "do some work for me"..."in the resurrection day I'll grasp you skirt"..."I have six head bread eater".. "I kiss your hands and legs".

Your servant
Asghar Babai
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 1:59  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

طناب

داستان را در دلتان با صداي بلند و با توجه بخوانيد. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهيد

داشت.داستان درباره يك كوهنورد است كه مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس

از سال ها آماده سازي، ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار اين كار را فقط

براي خود مي خواست، تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود.

او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي ميرفت ولي قهرمان ما به جاي

آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ

تاريك شد.

به جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نميتوانست

چيزي ببيند حتي ماه وستاره ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند .پ كوهنورد همانطور

كه داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، ناگهان پايش ليز خورد و با

سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد..

سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد

زندگياش را به ياد ميآورد. داشت فكر ميكرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان

احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده و وسط زمين و هوا مانده است.

حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگين سكوت

، چارهاي نداشت جز اينكه فرياد بزند:

خدايا كمكم كن”. ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه ميخواهي ؟ - نجاتم بده

- واقعاٌ فكر ميكني ميتوانم نجاتت دهم.

- البته تو تنها كسي هستي كه ميتواني مرا نجات دهي.

- پس آن طناب دور كمرت را ببر

براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب

بچسبد و آن را رها نكند.

روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده يك كوهنورد را پيدا كردند كه طنابي به دور

كمرش حلقه شده بود در حاليكه تنها يك متر با زمين فاصله داشت!!

و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگي خود چسبيده ايد؟ آيا تا به حال شده كه طناب را رها

 كرده باشيد؟

 هيچگاه به پيامهايي كه از جانب خدا برايتان فرستاده ميشود شك نكنيد.

هيچگاه نگوييد كه خداوند فراموشتان كرده يا رهايتان كرده است.

هيچگاه تصور نكنيد كه او از شما مراقبت نميكند .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:57  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

قبله در فضا کدام طرف است؟


دیروز در وبگردی های روزانه ام به یک مطلب خیلی باحال (البته از نظر خودم!) برخوردم که تصمیم

 گرفتم در این قسمت بنویسم، توجه بفرمائید:

قبله در فضا کدام طرف است؟

سازمان فضانوردی مالزی در تلاش است تا به سوال نیم قرن اخیر جهان اسلام در مورد تعیین جهت قبله

در فضا پاسخ گوید.

سفینه فضا پیمای روسی سال آینده دو فضانورد مالزیایی را به فضا خواهد برد، از چهار کاندیدای این سفر

در مالزی سه نفرشان مسلمان هستند که دو نفر از میان آن ها انتخاب خواهند شد.

به نوشته نیوساینتیست، این فضانوردان در هر نود دقیقه یک بار به دور زمین خواهند چرخید به این

ترتیب معلوم نیست که احکام نمازهای پنج گانه آن ها در فضا چه خواهد شد.

آلن گادلاس استاد الهیات دانشگاه جرجیا در آمریکا در این باره می گوید: "علمای اسلام به این

فضانوردان توصیه خواهند کرد که نماز خود را بر اساس زمان معمول در زمین بخوانند."

اما در این میان تکلیف قبله چه خواهد شد؟ وقتی آن ها در هر نود دقیقه یک بار به دور زمین بگردند

چطور می توانند به سمت قبله نماز بخوانند؟

گادلاس می گوید: "همین که آن ها به طرف زمین نماز بخوانند کفایت می کند."

حال که تکلیف اوقات نماز و قبله معلوم شد، باید دید این فضانوردان مسلمان چگونه باید وضو بگیرند؟


امکان استفاده از آب در خلاء نیست زیرا تابع قانون جاذبه نیست. علمای اسلام ممکن است استفاده از

یک حوله خیس را جایز بدانند.

حدود صد و پنجاه دانشمند، فضانورد و علمای مذهبی اخیرا در مالزی در همایشی با عنوان " اسلام و

زندگی در فضا" گردهم آمدند و در این باره به بحث و بررسی پرداختند.

به جا آوردن فرائض دینی در فضا در سالهای اخیر به موضوعی جالب توجه بدل شده است، اولین

فضانورد اسرائیلی ایلان رامون اگرچه فردی مذهبی نبود ولی مراسم روز شنبه یهودی را در فضا

به جا آورد.

والترسایپس مدیر بخش روانشناسی ناسا در مرکز فضایی جانسون می گوید که هنوز درخواست همراه

بردن یک شمعدان یهودی برای ماموریت های فضایی از سوی فضانوردان یهودی را دریافت نکرده است

ولی امکان اینکه بتوان لامپ الکتریکی را به جای شمع به کار برد وجود دارد.

از بیست و نه فضانوردی که با سفینه های آپولو به فضا رفته اند بیست و سه نفرشان پروتستان و شش

نفر بقیه کاتولیک بوده اند.

با این حال شمار فضانوردان یهودی و مسلمان هنوزقابل توجه نبوده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:56  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
توضیحاتی در مورد شرکت کوکاکولا و پپسی

 

با عرض سلام و ادب خدمت شما عزیزان

امیدوارم حال همگی خوب باشه .

حتماً همگی شما تا کنون نوشابه های گاز دار با آرمها و مارکهای گوناگون را دیده و خورده اید، نوشابه

 ایی مانند: کوکاکولا، پپسی کولا، فانتا، میراندا، سون آپ و...

در ۸ مه ۱۸۸۶ میلادی عصاره کولا به صورت کاملا اتفاقی توسط داروسازی اهل آتلانتای آمریکا کشف

 شد.جان استیث، هنگامی که در آزمایشگاه در حال آزمایش کردن داروها و مواد مختلف بود توانست

عصاره ای را کشف نماید که طعم فوق العاده ای را در دهان ایجاد می کرد و این شد که نوشابه های کولا

 پا به عرصه وجود گذاشت و فرمول عصاره بدست آمده توسط او تاکنون به صورت سری حفظ شده

 بطوریکه هنوز کسی از محتویات و جزئیات آن با خبر نیست.

از آن زمان تاکنون با تولید روز افزون و صنعتی، این نوشابه های جدید، سرزمین مادری خود را پشت

سر گذاشته و شرکتهای سازنده، به لطف اشتهای سیری ناپذیر و لذت جوی ما انسانها !! و قوانین

سازمان تجارت جهانی و اقتصاد بازار آزاد، به غولهای بزرگ تجاری تبدیل شده و توانسته اند تمام

مرزهای کشورهای دنیا را، از هتلها و قمارخانه های مجلل لاس وگاس! تا کلبه خرابه های دارفور

سودان و پکتیای افغانستان درنوردیده و در به کوچه پس کوچه های شهرهای جهان و ایران ما هم راه

 پیدا کنند.اما ای کاش قضیه به همین سادگی بود و در هینجا به پایان می رسید.

از آنجا که صهیونیستها بزرگترین سهامداران شرکتهای نوشابه سازی در جهان می باشند، به جز اینکه

از این طریق سالیانه صدها و بلکه هزاران میلیارد دلار پول به جیب می زنند، برنامه ها و سناریوهای

 استعماری خود را هم، همراه با این محصول خوش طعم بدون هیچ هزینه اضافی صادر می کنند!!

آیا تا به حال به آرم شرکت کوکاکولا توجه کرده اید؟

در نگاه اول شاید هیچ مشکل خاصی را مشاهده نکنید، ولی کمی با دقت به آن نگاهی بیندازید.

احتمالاً گرافیستها با توجه به حرفه خود [که بازی با نقشها و طرحها برای رساندن منظوری خاص است]

 زودتر متوجه قضیه می شوند.

اگر به آرم انگلیسی شرکت کوکاکولا به صورت پشت و رو، یا در آینه نگاهی بیندازید قادر خواهید بود

نوشته ای عربی را بخوانید : لا محمد – لا مکه

درست حدس زدید. دشمن صهیونیستی دقیقاً به هدف زده است!

از یک سو با عبارت لا محمد (محمّد هرگز) کلیّت دین مبین اسلام و پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی

(صلوات الله علیه)را زیر سوال برده و از سوی دیگر با جمله لا مکه (مکّه هرگز) خانه خدا و قبله واحد

تمام مسلمانان جهان را به سخره گرفته است.

جالب اینکه کارخانه های تولید این نوشابه ها در تمام کشورهای اسلامی و حتی ایران!!!! با همین نام و

تحت همین امتیاز در حال تولید محصولی صد در صد آمریکایی – صهیونیستی هستند و پول من و شمای

مسلمان به جیب کسانی می رود که دشمنی دیرینه خود با دین و مذهب ما را کتمان نکرده و نمی کنند و بعد

 هم به ریش من و شما می خندند...

و اما نوشابه پپسی :

می دانید PEPSI مخفف چیست؟

Pay Each Penny Save Israel

یعنی: هر پنی[کوچکترین واحد پول در آمریکا و انگلیس] را بپردازید تا برای اسرائیل ذخیره شود!!!

بله هر ریال از پول من و شما برای اسرائیل ذخیره می شود.

نمی دانم بخندم یا گریه کنم، فقط بیایید کمی بیشتر فکر کنیم و ببینیم چگونه باید عمل نماییم.

آیا از این به بعد باید با شعار مرگ بر آمریکا، کوکاکولا و پپسی کولا بنوشیم؟!؟!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:52  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
مادر                                             

دكتر ها به من گفتند كه هيچ گاه راه نمي روم، اما مادرم گفت كه من راه مي روم و من

حرف مادرم را باور كردم.

بگذاريد داستان دختر كوچكي را برايتان بگويم كه در يك كلبه محقر دور از شهر در يك خانواده

فقير به دنيا آمده بود. زايمان، زودتر از زمان مقرر انجام شده بود و او نوزاد زودرس، ضعيف و

شكننده اي بود. همه شك داشتند كه زنده بماند.

وقتي 4 ساله شد بيماري ذات الريه و مخملك را با هم گرفت، تركيب خطرناكي كه پاي چپ

او را از كار انداخت و فلج كرد. اما او خوش شانس بود چون مادري داشت كه او را تشويق و

دلگرم مي كرد. مادرش به او گفت: «علي رغم مشكلي كه در پايت داري با زندگي ات هر

 كاري كه بخواهي مي تواني بكني، تنها چيزي كه احتياج داري ايمان، مداومت در كار، جرات

و يك روح سرسخت و مقاوم است

بدين ترتيب در 9 سالگي دختر كوچولو بست هاي آهني پايش را كنار گذالشت و بر خلاف آنچه

دكتر ها مي گفتند كه هيچ گاه به طور طبيعي راه نمي رود، راه رفت و 4 سال طول كشيد تا

قدم هاي منظم و بلندي را برداشت و اين يك معجزه بود. او يك آرزوي باور نكردني داشت،

آرزو داشت بزرگ ترين دونده زن جهان شود اما با پاهايي مثل پاهاي او اين آرزو چه معنايي

مي توانست داشته باشد؟

در 13 سالگي در يك مسابقه دو شركت كرد و در تمام مسابقات، آخرين نفر بود. همه به

اصرار به او مي گفتند كه اين كار را كنار بگذارد، اما روز فرا رسيد كه او قهرمان مسابقه شد.

از آن زمان به بعد ويلما در هر مسابقه اي شركت كرد و برنده شد.

در سال 1960 او به بازي هاي المپيك راه يافت، و آنجا در برابر اولين دونده زن دنيا يك دختر

آلماني قرار گرفت و تا بحال كسي نتوانسته بود او را شكست دهد. اما ويلما پيروز شد و در

دو 100 متر، 200 متر، و دو امدادي 400 متر، 3 مدال المپيك گرفت.

آن روز او اولين زني بود كه توانست در يك دوره المپيك 3 مدال طلا كسب كند، در حالي كه

گفته بودند او هيچ وقت نمي تواند دوباره راه برود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:50  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
محبت

سن اش زياد نبود . صورتش كك و مكي بود و قدش در حدود دو متر . موهاي زردي داشت

كه هميشه باعث مورد تمسخر قرار گرفتن ديگران مي شد .

مادرش براي نگه داري و تامين مخارجش معمولا شب ها را كار مي كرد . گاها مي شنيد كه

 به او حرامزاده مي گفتند ولي او معني اين جمله را نمي دانست . مي دانست كه مادرش

 عطر ندارد ولي هميشه بوي عطر مي دهد ! يك بار كه از مادرش پرسيده بود حرامزاده

 يعني چي ؟ مادرش گريه كرده بود و او مي دانست كه نبايد به كسي اين جمله را بگويد ،

 چون مادرها با شنيدن اين جمله گريه مي كنند و او دوست نداشت كه هيچ مادري گريه كند .

 او عاشق مادرش بود . مادرش صبح ها برايش نان و كره درست مي كرد و شكر رويش

مي پاچيد و او مي خورد . او عاشق لقمه هايي بود كه مادر در دهانش مي گذاشت .

عصر ها مادر برايش كتاب كودكان مي خواند و او خود را جاي سوپر من و بت من

 مي پنداشت و مي دانست كه روزي سوپر من مي شود . زمستان رسيده بود . مي دانست

مادرش شب ها از سرما در بيرون خانه مي لرزد . دوست داشت كاري بكند ولي نمي دانست

چه كاري . معني فكر كردن را نمي دانست و گر نه حتما براي مادرش كاري مي كرد . يك

شب كه مادرش نبود ، پليس به خانه آنها آمد و او را با خود برد . خارج از شهر ، زير يك پل ،

جسدي بود كه او بايد شناسايي مي كرد . وقتي ملحفه را از روي جسد كنار زدند ، مادرش

را عريان ديد كه سياه شده بود . پليس از او پرسيد كه جنازه را مي شناسد و او فقط گفته

بود : مادر . كنار جسد چوبي ديده مي شد كه مادر را با او زده بودند  .

شنيد كه پليس ها مي گويند : اين هم يك مورد ديگه . احتمالا يارو پول نداشته و درگير شدند

و ... او نمي دانست درگير يعني چي

  پليس او را با ماشين به جايي برد كه همه بچه بودند . ديگر خبري از نان و شكر نبود و او

خيلي دوست داشت بداند نوانخانه يعني چي ؟ چهره عريان مادر هميشه جلوي نظرش بود .

دوست داشت لباسي گرم براي مادرش تهيه كند . در زمستان سال بعد ، يك روز كه پرستاري

براي سركشي به اتاقش آمده بود او را آويزان از طنابي ديد بود كه كيسه هايي را هم در

دست داشته بود . پرستارها گفتند : يك خودكشي موفق ديگر !

وقتي او را پايين آوردند و در كيسه هايي كه در دستانش بود باز كردند ، هزاران لباس را ديدند

 كه او براي مادرش جمع كرده بود و هيچ پرستاري تا به امروز نفهميد كه او خود را كشته بود

تا براي مادرش كيسه لباسهاي گرم ببرد تا مبادا مادر

عريانش سرما بخورد . او عاقبت توانسته بود كاري براي مادرش بكند  .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:49  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

نجات

مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمدو گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي

 كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟

او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه ميرفت عنكبوتي را ديداما براي آنكه او را له نكند راهش

 را كج كردو از سمت ديگري عبور كرد.

فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا بروتا به

      بهشت بروي.مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود

يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت

 پاره شود و خود بيفتد.كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با

ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست

دادي.ديگر راه نجاتي براي تو نيست .

                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:48  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

امید

مدت زماني پيش در يکي از اتاقهاي بيمارستاني دو مرد که هر دو حال وخيمي داشتند بستري بودند.يکي از

آنها اجازه داشت هر روز بعداز ظهر به مدت يک ساعت به منظور تخليه ششهايش از مايعات روي

تختخواب کنارتنها پنجره اتاق بنشيند.

اما مرد ديگر اجازه تکان خوردن نداشت و بايد تمام اوقات به حالت دراز کش روي تخت قرار گرفته باشد. دو مرد براي ساعاتي طولاني با هم حرف مي زدند،از همسرانشان؛خانه وخانواده شان؛شغل و دوران

خدمت سربازي و تعطيلاتشان خاطراتي براي هم نقل مي کردند.

هر روز بعد از ظهر مرد کنار پنجره که اجازه داشت يک ساعت بنشيند؛براي مرد ديگر تمام مناظر بيرون

را همان طور که مي ديد تشريح مي کردو آن مرد هر روز به اميد آن يک ساعت که مي توانست دنياي

بيرون و رنگهايش را در فکر خود تجسم کند به سر مي برد.

پنجره مشرف به يک پارک سرسبز است با درياچه اي طبيعي که چند قو و اردک در آن شنا مي کنندو

بچه ها نيز قايق هاي اسباب بازي خود را در آب شناور کرده و بازي ميکنند.چند زوج جوان دست در دست

هم از ميان گل هاي زيبا و رنگارنگ عبور مي کنند .منظره زيباي شهر زير آسمان آبي در دور دست به

چشم مي خورد و........

در تمام مدتي که مرد کنار پنجره اين مناظر را توصيف مي کرد؛ مرد ديگر با چشمان بسته در ذهن خود آن

طبيعت زيبا را تجسم مي کرد.در يک بعد از ظهر گرم مرد کنار پنجره رژه سربازاني که از پايين پنجره عبور

مي کردند را براي مرد ديگر شرح دادو مرد ديگر با باز سازي آن صحنه ها در ذهن خود؛انگار که واقعاّ آن

اتفاقات و مناظر را مي ديد.

روزها وهفته ها گذشت.........................

يک روز صبح زماني که پرستار وسايل استحمام را براي آنها به اتاق آورده بود؛ متاسفانه با بدن بي جان

مرد کنار پنجره روبرو شد که در کمال آرامش به خواب ابدي فرو رفته بود؛سراسيمه به مسئولان

بيمارستان اطلاع داد تا جسد مرد را بيرون ببرند .

پس از مدتي همه چيز به حال عادي بازگشت مردي که روي تخت ديگر بستري بود از پرستار خواهش کرد

که جاي او را تغيير داده و به تختخواب کنار پنجره منتقل شود پرستار که از اين تحول در بيمارش خوشحال

بود اين کار را انجام داد؛و از راحتي و آسايش بيمار اطمينان حاصل کرد مرد به آرامي و تحمل درد و رنج

بسيار خودش را کم کم از تخت بالا کشيد تا بتواند از پنجره به بيرون و دنياي واقعي نگاه کند به آرامي

چشمانش را باز کرد ولي روبروي پنجره تنها يک ديوار سيماني بود.

مرد بيمار تعجب زده از پرستار پرسيد: چه بر سر مناظر فوق العاده اي که مرد کنار پنجره براي او

توصيف مي کرد آمده است؟پرستار پاسخ داد: اوچگونه منظره اي را براي تو وصف کرده است در حالي

که خودش نابينا بود؟او حتي اين ديوار سيماني را نيز نمي توانسته که ببيند. شايد او تنها مي خواسته

است که تو را به زندگي اميدوار کند.

موهبت عظيمي است که بتوانيم به ديگران شادي ببخشيم عليرغم اين که خودمان در زندگي رنج ها و

سختي هاي زيادي را تحمل مي کنيم.در ميان گذاشتن مشکلات زندگي با ديگران شايد کمي از رنج ما

بکاهد اما زماني که شادي ها تقسيم شوند.اثري مضاعف را خواهد داشت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:47  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

مرد گدا

مردی هر روز در بازار گدايی می‌کرد و مردم هم حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او

نشان می‌دادند که يکی از طلا بود و يکی از نقره. اما مرد گدا هميشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.

اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان

 می‌دادند و مرد گدا هميشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.

تا اينکه مرد مهربانی از راه رسيد و از اينکه مرد گدا را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در

گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوری

 هم پول بيشتری گيرت می‌آيد و هم ديگر دستت نمی‌اندازند.

مرد پاسخ داد: حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند

 که من از آنها احمق‌ترم. شما نمی‌دانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده‌ام.

نتیجه : اگر کاری که می‌کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:45  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

 فرصت

 

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره.

کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک

 آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني.مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي

 که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري خواهد بود،

 پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد.

باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد،

خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر

باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه.

براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و

لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود! در حالي که گاو نزديک ميشد،

در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم

نداشت!..زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل.

اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين

موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:44  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
اگر خدا هست
 
مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت
 
آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست
 
به خيابان بروی و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضيو درد و رنج وجود داشته باشد؟
 
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان
 
ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت مي داني به نظر من
 
آرايشگر ها وجود ندارند مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟
 
من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم مشتري با اعتراض گفت : پس چرا كساني مثل
 
آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند آرایشگر گفت : آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه
 
 نميكنند . مشتري گفت : دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند .
 
براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد  .

 Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:43  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

يک افسانه هندي

 

درون توست اگر خلوتي و انجمني است          برون زخويش کجا مي روي جهان خالي است

در افسانه هاي کهن هندوستان آمده است که در روزگاران دور آدميان همه خلق و خو سرشتي

خدا گونه داشتند ولي از امکانات و تواناييهاي خود خوب استفاده نکردند و کار به جايي رسيد که

 برهما خداي خدايان تصميم گرفت قدرت خدايي را از آنان باز گيرد و آن را در جايي پنهان کند که

دست آنها از آن کوتاه باشد. بدين منظور او در جستجوي مکاني برآمد که مخفي گاه مطمئن و دور

 از دسترس آدميان باشد.

زماني که برهما با ديگر خدايان مشورت نمود آنها چنين پيشنهاد کردند: بهتر است قدرت بيکران

انسانها را در اعماق خاک پنهان کنيم، برهما گفت: آنجا جاي مناسبي نيست زيرا آنها ژرفاي

خاك را خواهند آويد و دوباره به آن دست پيدا خواهند کرد. پس خدايان گفتند: بهتر است نيروي

 يزداني آدميان را به اعماق اقيانوسها منتقل کنيم تا از دسترس آنها دور باشد. اين بار هم برهما

گفت : آنجا نيز مناسب نيست زيرا دير يا زود انسان به عمق درياها و اقيانوسها رخنه خواهد کرد و

 گمشده ي خود را خواهد يافت و آن را به روي آب خواهد آورد.

آنگاه خدايان کوچك با يكديگر انجمن کردند و گفتند: ما نمي دانيم اين نيروي عظيم را کجا بايد

 پنهان کنيم، به نظر مي رسد در آب و خاك جايي پيدا نمي شود که آدمي نتواند به آن دست يابد.

 در اين هنگام برهما گفت: کاري که با نيروي يزداني آدمي مي کنيم اينست که ما نيروي آدميان را

 در اعماق و جود خود او پنهان مي کنيم. آنجا بهترين محل براي پنهان کردن اين گنج گرانبهاست

 و يگانه جايي است که آدمي هرگز به فكر جستجو و يافتن آن بر نخواهد آمد.

از آن به بعد آدمي سراسر جهان را پيموده است،همه جا را جستجو کرده است، بلنديها را درنورديده

 است، به اعماق درياها فرو رفته است، به دورترين نقاط خاك نفوذ کرده است تا چيزي بدست آورد

که در ژرفاي وجود خود او پنهان شده است!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:42  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

کلید بهشت زیر پای مادران است :

 

چشم مادر

 

مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود

اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پختيك روز

اومده بود دم در مدرسه كه منو با به خونه ببره خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست

 اين كار رو بامن بكنه ؟ روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت مامان تو فقط

 يك چشم دارهفقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . كاش زمين دهن وا ميكرد

 و منو ..كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو بخندوني و خوشحال كني چرا نميميري ؟

اون هيچ جوابي نداد....

دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم

سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم ،اونجا ازدواج كردم ،

 واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي... از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم

 خوشحال بودم تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من اون سالها منو نديده بود و همينطور

 نوه ها شو وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم

كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا ، اونم بي خبر سرش داد زدم :چطور جرات كردي

بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟ گم شو از اينجا! همين حالا اون به آرامي جواب داد :

اوه خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم و بعد فورا رفت و از نظر ناپديد شد .

يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار

دانش آموزان مدرسه ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي .همسايه ها

گفتن كه اون مرده اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه بدن به من

اي عزيزترين پسرم ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت اومدم و بچه ها تو

ترسوندم ،خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا ولي من ممكنه كه نتونم از

 جام بلند شم كه بيام تورو ببينموقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو

شدم خيلي متاسفم آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت

 رو از دست دادي به عنوان يك مادر نمييتونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي

با يك چشم بنابراين مال خودم رو دادم به توبراي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با

 اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه

با همه عشق و علاقه من به تو، مادرت


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:40  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید !
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 21:43  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

رازهاى «آقاى خاص»

بيش از ۴۵ روز از انتصاب خوزه مورينيو، مربى «واقعاً متفاوت» و مشهور پرتغالى به عنوان هدايت كننده جديد تيم فوتبال اينترميلان مى گذرد و او ۱۰ روز است كه دور جديد تمرينات نراتزورى را زير نظر گرفته و كار براى فصل جديد كالچو را كه از هشت شهريور ماه براه مى افتد، شروع كرده است اما هنوز هيچ كس نمى داند او چه طرح هايى براى اين فصل و براى اينتر دارد.
دليل اصلى اين ندانستن، اين است كه خود او تابه حال حاضر نشده است در اين خصوص به روشنى چيزى بگويد و صرفاً مقدارى «كلى گويى» كرده است. مربى سابق چلسى و پورتو كه ۴۵ سال دارد و استاد در روابط عمومى و برقرارى ارتباط صميمانه و مثمرثمر كارى با شاگردانش و متخصص در ارائه فوتبال هايى حساب شده، هدفمند و «منجر به كسب نتيجه» است، مى گويد هنوز هم نكته ايده آل و يكى از اهداف اوليه اش دوست شدن با بازيكنان تيمش و اقدام كردن مثل يك پدر و برادر بزرگ براى آنهاست. «من فرقى بين شاگردانم و دوستانم در زندگى خصوصى و اعضاى خانواده ام قائل نمى شوم. من با هر دو دسته رابطه اى صميمانه مبتنى بر سختكوشى و تفاهم براى رسيدن به هدف و يك زندگى بهتر و البته نتايجى مثبت در ميدان هاى ورزشى دارم. برخى به دنبال رازهاى موفقيت من هستند اما رازى وجود ندارد. من حتى در لحظات بد و توأم با ناكامى نيز بهترين ياور براى شاگردان و اقوام خود هستم.»
با اين حال مردى كه به خاطر كاريزماى فوق العاده، تبحر در تعيين و اجراى بازى هاى بسيار منضبط و محكم و علاقه مندى فوق العاده شاگردانش به وى بدرستى «آقاى خاص» نامگذارى شده است، لابد رازهاى فنى بسيارى دارد كه بايد بخشى از آنها را در فصل جديد «سرى A» به تماشا نشست.
او با همان رازها كارى كرد كه «پورتو»ى كوچك دوبار پياپى قهرمان مطلق ليگ پرتغال، يك مرتبه فاتح جام حذفى اين كشور، يك بار برنده سوپر جام پرتغال و مهمتر از آن فاتح جام قهرمانان باشگاه هاى اروپا و جام يوفا شود و چلسى پس از ۵۰ سال دورى از عنوان قهرمانى ليگ انگليس دو بار متوالى قهرمان اين ليگ، فاتح دو دوره جام اتحاديه انگليس و يك مرتبه هم برنده جام حذفى اين كشور شود.
غرور تا حد گستاخى
مورينيو كه به طرز غريبى متمركز بر هدف، عميق و اهل تفكر و بشدت معتقد به لزوم برنامه ريزى و سازماندهى دقيق براى تيم هايش و براى هر يك از دقايق مسابقات آنهاست، از سوى رقبايش متهم به مغرور بودن افراطى (تا حد گستاخى) شده و چنان خونسرد و به خود مطمئن است كه او را به خوار و تحقيركردن دائمى حريفانش متهم كرده اند اما وى نزد دوستان و همراهانش بشدت محبوب و آدمى به غايت نكته سنج و ريزبين است و همين سلاح ها دلايل اصلى توفيق هاى پرشمار او بوده اند و مورينيو دقيقاً به خاطر همين خصلت ها به سن سيرو آورده شده، زيرا اينتر پس از سه سال حاكميت متوالى بر كالچو فقط درخشش در جام قهرمانان باشگاه هاى اروپا را مى خواهد و اين چيزى است كه ظرف سه، چهار سال اخير بارها ثابت شد از عهده روبرتو مانچينى، مربى پيشين اينتر بر نمى آيد. مانچو البته آبى و سياه هاى شهر ميلان را به حد نهايت موفقيت در فوتبال داخلى ايتاليا رساند اما در جامى كه گفتيم هرگز از يك چهارم نهايى فراتر نرفت. ماسيمو موراتى، مالك ثروتمند نراتزورى كه قهر و استعفاى بلافاصله مانچينى را پس از حذف شدن تيمش به دست ليورپول در مرحله يك هشتم نهايى مسابقات فصل گذشته جام قهرمانان ديد، به او كه پس از ۲۴ ساعت پشيمان شد و استعفايش را پس گرفت اجازه داد تا پايان فصل بماند اما بعد از آن پرونده او را زير بغلش گذاشت و به وى گفت كه برود. كشيده شدن تكليف قهرمانى مجدد اينتر در «سرى A» به هفته، ساعت و دقايق آخر اين مسابقات بعد از برترى عظيم ۱۱ امتيازى اين تيم بر رم در فاصله سه ماه تا خاتمه رقابت ها، ديگر عاملى بود كه موراتى را در جواب گفتن مانچو و رويكرد به مورينيو كه پس از اختلاف پيدا كردن با رومن ابراموويچ مالك روسى و ميلياردر چلسى و ترك آن باشگاه اداره هيچ تيم ديگرى را در دست نگرفته بود، مصمم تر كرد.
ورود كوارشما و مانسينى
 
 
آقاى خاص پرتغالى ها در مدتى كه از به قدرت رسيدنش در اينتر مى گذرد، فعاليت زيادى در بازار نقل و انتقال ها نداشته، زيرا معتقد است كه اين تيم با امثال سزار، كوردوبا، چيوو، زانه تى، استان كوويچ، كامبياسو، ويه را، فيگو، كروز و ابراهيموويچ صاحب شمارى از بهترين فوتباليست هاى فعلى اروپا است و بنابراين نيازى به خريدارى گسترده نفرات جديد ندارد اما اينها فقط ظاهر كار است، زيرا او يك ماه پيش مهاجم جوان و تكنيكى هموطنش ريكاردو كوارشما را براى اينتر خريد و سپس مانسينى، هافبك تهاجمى برزيلى رم را نيز براى تيم جديدش صيد كرد و با گفتن انواع جملات و توضيحات ضد و نقيض درباره استخدام يا عدم استخدام فرانك لمپارد شاگرد بسيار مستعد و معروفش در چلسى، در حال گفت وگوى پنهانى با وى براى كشاندنش به ايتاليا بوده و اين سناريو عيناً درباره ديديه دروگبا ديگر شاگرد ناراضى او در استمفوردبريج هم صدق مى كند. برخى منابع خبرى از تلاش مورينيو براى جذب كارلوس آلبرتو مهاجم برزيلى سابق پورتو و ديگر شاگرد محبوب پيشين وى نيز خبر داده اند اما مورينيو بخوبى مى داند كه اگر زلاتان ابراهيموويچ در اينتر ماندنى شود، بخشى عمده از نيازهاى تهاجمى اين تيم تأمين خواهد شد. او حتى درخواست لوئيس فيگوى ۳۶ ساله براى يك سال حضور اضافى در اينتر را به رغم آگاهى از كاهش تأثيرگذارى وى رد نكرده و از هر امكان و نظر و احتمالى براى تقويت هرچه بيشتر اين تيم استقبال كرده است.
وظيفه ما
اما از مرد شيك پوش مرموزى كه بر چهار زبان زنده دنيا تسلط دارد و كارش را در اين عرصه از سال ۱۹۹۶ با مترجمى براى بابى رابسون، مربى پير بريتانيايى در بارسلونا شروع كرد، نخواهيد كه چيزهايى بيش از اين را درباره برنامه هايش براى فصل آينده بگويد، زيرا او فقط اظهار مى دارد: «وظيفه ما در قبال خيل هواداران اينتر، نتيجه گرفتن و پيروز شدن است. اگر نتيجه گرفتيم، هيچ كس نخواهد پرسيد زيبا بازى كرده ايم يا خير و كدام بازيكنان در تيم ما هستند و كدامين نيستند.
براى من فقط كسب نتيجه و ابزار نيل به آن مهم است. باشگاه اينتر هم اگر خواهان شعار دادن نباشد، همين را به شما خواهد گفت!»

منبع:        http://www.bazyab.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=13525&Itemid=51

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 7:21  توسط   | 
امروز براتون بیوگرافی پدر علم فیزیک ایران و بهترین شاگرد بزرگترین دانشمند جهان یعنی *آلبرت انیشتین* رو بگدارم امیدوارم حتما بخونید و یاد بگیرین چه طور باید زندگی کرد-هرکس بامرامه نظربده

من که خودم عاشق فیزیکم گفتم بیو گرافی پروفسور محمود حسابی رو بگذارم تا اونهایی که علاقه ندارند به این رشته علاقه پیدا کنند

در ادامه مطلب

بیوگرافی کامل کامل

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 3:33  توسط   | 
چند سال پیش توی یه برنامه زنده شبکه تهران (فکر کنم شبهای تهران بود) احمدزاده بعد از اینکه یکی مسابقه رو برد گفت: هدیه ای به رسم امانت به شما میدیم
 
توی اخبار سراسری بود که آقای مجری همراه همکار خانومش می‌خواست خداحافظی کنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظی می کنم
 
برنامه‌ی صبح ایرانی رادیو سراسری که از ساعت ۶ و خورده ای صبح شروع میشه یک مجری خانم داره که یه روز، گفتند: یک خبر جالب می‌خوام براتون بخونم، تو اینترنت می‌گشتم (!) این خبر رو دیدم که نوشته یک پیرمرد به مدت ۵۰ سال بالای درخت زندگی کرده و بعد فرمودند که: شوخی نیست، طرف ۵ قرن بالای درخت بوده
 
يه تبلیغی جدیدا تو تلویزیون نشون میده که ظاهرا مال یک شرکت آموزش کنکور به اسم ” تست قرمز ” هست … خلاصه یه پسره رو نشون میده که کتابای اینا رو می خونه بعد میره سر جلسه با خیال راحت تست میزنه …فقط یه نکته ای هست … این پسره سر جلسه کنکور فقط یه پاسخ نامه دستشه … هیچ پرسش نامه ای وجود نداره
 
یکی از برنامه های زنده شبانه چند سال قبل بود که تو شبکه تهران پخش می شد و احمدزاده و حسینی مجریاش بودن. خ ش (دوبلور) تلفنی باهاشون تماس گرفته بود و اینا هم گیر داده بودن که یه آهنگی رو که معمولا زمزمه می‌کنی بخون. هرچی این بنده خدا می گفت الآن چیزی یادم نیست ول کن نبودن که یه دفعه شروع کرد به خوندن : مراب...اما هنوزچندکلمه نخونده بودکه اون دو تا با دستپاچگی هرچه تمام فورا گفتن به به چه صدای خوبی! حالا می‌رسیم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقیشو بخونه
 
یه بار گوینده اخبار ساعت ۲ می‌خواست بگه وفات پدر آقای احمدی نژاد گفت: شهادت پدر آقای احمدی نژاد که سریع درست کرد. ولی معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه دیگه هم کرد
 
چندوقت پیش ودربازی پرسپولیس - ابومسلم بود که بین دو نیمه زنگ زدن به یکی ازداوران سرشناس برای مسایل داوری و که وی درابتدای صحبتهای خود گفت : قبل از هر چیز اجازه بدین فرارسیدن ماه محرم رو خدمت شما و بینندگان تبریک عرض کنم
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 22:58  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

عشق، از ديد دبيران :

دبير شيمي:

 عشق، تنها اسيدي است كه در قلب فوري اثر مي كند

دبير فيزيك:

 عشق، مانند آهن ربايي است كه معشوق را به طرف خود جذب مي كند

دبير ورزش :

عشق، يك توپ فوتبالي است كه به دروازه هر قلبي اصابت مي كند

دبير تاريخ :

عشق، تنها واقعه اي است كه حادثه اي عظيم را براي ابد در قلب آدمها به جا مي گذارد

دبير بينش :

عشق يك موهبت الهي است كه از طرف خداوند براي بندگانش فرستاده شده است

دبير زيست :

عشق، تنها ميكروبي است كه وارد بدن آدمي شده و در قلب او جايگزين مي شود

دبير عربي :

عشق، تنها فعلي است كه نيازي به صرف كردن و معني كردن آن نيست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 22:55  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
دوتا داستان کوتاه

مرد و پری

 
یک زوج در اوایل 60 سالگی ، در یک رستوران کوچک رومانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان یک پری کوچک سر میزشان ظاهر شد و گفت: چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستید و درتمام این مدت به هم وفادار موندید ، هر کدامتان میتوانید یک آرزو بکنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه، من میخواهم به همراه همسر عزیزم ، دور دنیا را سفر کنم.
پری چوب جادوئیش را تکان داد و دوتا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فکر کرد و گفت:خب ، این خیلی رومانتیکه و فقط یکبار در زندگی اتفاق میافته ، خیلی متاسفم عزیزم ولی من آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خود داشته باشم.
خانم و پری سخت ناامید شده بودن ولی آرزو، آرزو دیگه!!!!
پری چوب جادوئیش را چرخاند و .....آقا 92 ساله شد!
پیام اخلاقی این حکایت: مردها شاید موجودات ناسپاسی باشن، ولی پری ها مونث هستند.
تفکر من : مردها دور اندیش هستند، شاید پیر مرد نمیتونسته مرگ همسرش رو ببینه، با این کارش دوست داشته زودتر از همسرش بمیره، شایدم از زندگی با اون خسته شده بوده، اما خوب هرچی باشه منم موافقم که پری مونث هست .  
 

پدر و پسر

 
پدر و پسری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد. به زمین افتاد و داد کشید: آآی ی ی ی!
صدایی از دور دست آمد: آآی ی ی ی!
پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟
پاسخ شنید: کی هستی؟
پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو!
باز پاسخ شنید: ترسو!
پسرک با تعجب ازپدرش پرسید: چه خبر است؟
پدر لبخندی زد و گفت: پسرم خوب توجه کن....
و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی!
صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی!
پسرک باز بیشتر تعجب کرد.پدرش توضیح داد: مردم میگویند که این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هر چیزی که بگویی یا انجام دهی،زندگی عینا" به تو جواب میدهد؛ اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلب بوجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتما بدست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی، زندگی همان را به تو خواهد داد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 22:54  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
طرح عظیم توسعه مکه آغاز شد

پیمانکاران متعهد شده اند برای سال ۲۰۱۲ دو میلیون تخت را به سازمان حج عربستان در چهاچوب طرح فوق تحویل دهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 21:32  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
         (( خانه دوست كجاست؟ )) در فلق بود كه پرسيد سوار

              آسمان مكثي كرد

              رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها

              بخشيد

              و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

              ***

              (( نرسيده به درخت،

              كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است

              و درآن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است.

              مي روي تا نه آن كوچه كه او پشت بلوغ، سر بدر مي آورد،

              پس به سمت گل تنهايي مي پيچي،

              دو قدم مانده به گل،

              پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني

              و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد.

              در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي:

              كودكي مي بيني

              رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور

              و از او مي پرسي

              خانه دوست كجاست. ))

              *****

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:18  توسط   | 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: اجتماعي - حوادث


پس از گذشت شش ماه از وقوع اولين قتل، قاتل هفت زن در كرج توسط پليس دستگير شد.

به گزارش خبرنگار «حوادث» ايسنا، سردار عليرضا اكبرشاهي ـ فرمانده انتظامي استان تهران ـ با اعلام اين خبر افزود: در پي وقوع و كشف چندين فقره قتل زنان در شهرستان كرج طي شش ماه گذشته و وجود برخي از تشابهات در نحوه قتل و رها كردن مقتولان، موضوع اين قتل‌ها به صورت ويژه با تشكيل ستاد ويژه‌اي در دستور كار كارآگاهان پليس آگاهي استان تهران قرار گرفت.

وي ادامه داد: ماموران پليس با استفاده از كليه امكانات براي شناسايي قاتل يا قاتلان احتمالي، سرنخ‌هايي كه از اين پرونده به دست آوردند، فردي را به عنوان مظنون اصلي، مورد كنترل اطلاعاتي ويژه قرار دادند.

سردار اكبر شاهي اظهار كرد: علي‌رغم اين كه پليس اطمينان داشت كه قاتل، امكان ارتكاب به قتل‌هاي بيشتر را ندارد، متاسفانه با انتشار خبر بدون هماهنگي و شرح جزييات متناقض در دو نشريه، فرد مضنون اقدام به فرار از حوزه استان تهران كرد.

فرمانده انتظامي استان تهران ادامه داد: پليس با انجام اقدامات اطلاعاتي و پليسي، موفق به شناسايي مخفيگاه اين مضنون در يكي از استان‌هاي كشور شد و با اعزام يكم تيم ويژه به محل مورد نظر ‌نامبرده را در روز چهارشنبه 19 تير امسال دستگير و به استان تهران منتقل كرد.

سردار اكبرشاهي با اشاره به اين كه متهم در بازجويي‌هاي اوليه خود به طور ضمني به ارتكاب اين قتل‌ها اعتراف كرده است، افزود: از آنجايي كه تحقيقات پليس جهت شناسايي همدستان احتمالي و ساير جرائم اين متهم ادامه دارد، طي چند روز آينده، جزييات بيشتري درباره اين پرونده اعلام خواهد شد.

چندي پيش نيز فرمانده انتظامي استان تهران از وقوع هفت فقره قتل از بهمن سال گذشته خبر داده بود كه سن تمام مقتولان زن اين پرونده، حداكثر 35 سال بوده و وجه تشابهاتي نيز در اين قتل‌ها وجود داشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 19:53  توسط   | 
کشف قبیله‏ای ناشناخته و ابتدايي در قلب جنگلهاي آمازون

یک گروه باستانشناس موفق شد یک قبیله سرخ پوست را درمنطقه ای از جنگل های بکر آمازون کشف کند.
به گزارش البرز هواپیمای اکتشافی این گروه باستانشناس درحال عکسبرداری از جنگلهای آمازون متوجه قبیله ای میشوند که تاکنون با انسان برخورد نکرده اند.
اعضای این قبیله با حرکات متعدد هواپیما دربالای سرخود به سمت آنها نیزه وتیرپرتاب میکردند.
(مردان جنگجوي اين قبيله رنگ پوست خود را قرمز و زنان جنگجو پوست خود را سياه كرده اند).
 
این کشف که توسط متخصین تیم کشف تمدن های گمشده صورت گرفته مورد توجه جدی مقامات رسمی برزیل قرار گرفت .
یکی از متخصین این گروه می گوید: ما پروازهایی در این مناطق داشتیم، و در نهایت توانستیم از آنها، خانه هایشان و زندگی شان عکس هایی تهیه کنیم، توانستم ثابت کنیم که آنها وجود دارند.
این قبیله از هواپیما تیم کشف خود، با پرتاب نیزه و تیر و کمان استقبال کرده اند!!
دولت برزیل هم این کشف را مهم دانسته و معتقد است که این کشف قادر به اثبات موضوع مهمی شد، چرا که تاکنون فقط حدس هایی در مورد وجود این قبایل زده می شد.
طبق تخمین هنوز در حدود صد قبیله و نژاد ناشناخته در جهان وجود دارند که در حدود نیمی از آنها در جنگل های آمازون و در نزدیکی مرز برزیل و پرو بسر می برند.
متاسفانه حیات این قبایل بشدت توسط قاچاقچیان چوب مورد تهدید واقع شده است.
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 4:1  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

دانشمندان علم ژنتیک با بی رحمی تمام موجودی ساخته اند که کاملاً درد را احساس می‌کند ولی نمیتواند جیغ بکشد!

 

شرکت جن‌پتس ( ‪ ( genpets‬، اقدام به تولید انبوه حیوانات ژنتیکی کرده است که نمونه آنها در طبیعت وجود ندارد.

این موجود زنده در حالت خواب زمستانی در بسته‌بندی‌های مخصوص در فروشگاه‌های این شرکت عرضه می‌شود.

حیوان خانگی ساخته شده در شرکت جن‌پتس مانند دیگر حیوانات دچار درد و رنج می‌شود اما به گونه‌ای ساخته شده که هنگام درد، سر و صدای زیادی نمی‌کند.

عمر این حیوان یک تا سه سال است و پس از خروج از بسته بندی و برخاستن از خواب زمستانی به سرعت با انسان و کودکان انس می‌گیرد.

 

 در ادامه مطلب ..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 2:56  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
نامه يك دختر به همسر آينده اش ***

فرستنده:FARZAD_R

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 4:10  توسط   | 
ببينيد به اين خانم زيبا شبيه هستيد ! 

نویسنده : FARZAD_R

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 4:4  توسط   | 
پنج سفارش از رسول خدا        


مردى به نام (ابو ایوب انصارى ) محضر پیغمبر صلى الله علیه و آله رسید و عرض كرد:
یا رسول الله ! به من وصیتى فرما كه مختصر و كوتاه باشد تا آن را به خاطر سپرده ، عمل كنم .
پیغمبر فرمود:
پنج چیز را به تو سفارش مى كنم :
1- از آنچه در دست مردم است ناامید باش ! چه این كه ، براستى آن عین بى نیازى است .
2- از طمع پرهیز كن ! زیرا طمع فقر حاضر است .
3- نمازت را چنان بخوان كه گویا آخرین نماز تو است و زنده نخواهى ماند تا نماز بعدى را بخوانى .
4- بپرهیز از انجام كارى كه بعدا به ناچار از آن پوزش طلبى .
5- براى برادرت همان چیزى را دوست بدار كه براى خودت دوست دارى

فرستنده: فرزاد ـ ر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 3:35  توسط   | 

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد  حرکتی کرد که

 

 دورش کند اما کاغذی را  در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود"

 

 لطفا ۱۲ سوسیس و یك ران گوشت بدین " . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب

 

تعجب کرده بود  سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ

 

 گذاشت . سگ هم کیسه راگرفت و رفت .

 

قصاب که کنجکاوشده بودوازطرفی وقت بستن مغازه بودتعطیل کردوبدنبال سگ

 

 راه افتاد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ادامه داستان در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:36  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
مشهورترين چهره هاي ايران سوار چه ماشيني مي شوند؟!

اگه دوست دارید بدونید معروفترین بازیگران - کارگردانان - فوتبالیستها  و خوانندگان

و چهره های مشهور ایرانی

سوار چه ماشینی میشوند ؟!!!

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 17:31  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
 

فقط همین امشب تصور کنیم که زن و شوهر هستیم

 

یک خانم و یک آقا که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حرکت قطار متوجه شدند که در این کوپه درجه یک که تختخواب دار هم میباشد ، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد کوپه نخواهد شد.

ساعتها سفر در سکوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتن بافتني  بود
.

شب
که وقت خواب رسید خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال کردند. اما مدتی نگذشته بود که خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید !  میشه یه لطفی در حق من بفرمايید؟

-
خواهش ميكنم
!

-
من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یک پتوی اضافی بگیرید؟


-
من یه پیشنهاد دارم
!

-
چه پیشنهادی؟


-
فقط برای همین امشب، تصور کنیم که زن و شوهر هستیم
.

زن ریزخندی کرد و با شیطنت گفت
:

-
چه اشکال داره ، موافقم
!

-
قبول؟

-
قبول
!

-
خب، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو ، برو از مهموندار پتو بگیر. من خوابم میآد.

 دیگه هم مزاحم من نشو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 17:24  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
 
 داستان يه حالگيري خيلي شديد - توصيه ميشود دخترها حتما ببينند

 

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت


دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي
ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم،
لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 17:21  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
سه داستان:

۱)جريانات تخت خوابي

۲)بچه دار شدن يك آرايشگر

۳)چه كسي كر است؟

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 17:8  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
How are you در 425 زبان مختلف در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 8:9  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 
دوستت دارم در ۱۰۰ زبان مختلف I LOVE YOU

روی ادامه مطلب کلیک کنید

نظر فراموش نشه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 8:7  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

مثلث برمودا

واژه مثلث برمودا اولين بار در سال 1964 توسط وينسنت گاديس استفاده شد. او در مقاله‌اي با همين نام براي اولين بار از مفقود شدن تعداد زيادي هواپيما و كشتي در مثلث برمودا خبر داد. پيش از او، جورج.اكس.سندز هم در سال 1952 به اين اتفاقات عجيب اشاره كرده بود. در سال 1969 جان والاس اسپنسر كتابي با نام برزخ گمشده در مورد مثلث برمودا نوشت و كمي بعد از آن، مثلث شيطان، ديگر نام شناخته شده در جهان به شمار مي‌رفت. اولين بار افسانه برمودا در نوشته‌هاي كريستف كلمب – كاشف نامي - مطرح شده است. از روزي كه كلمب به عنوان اولين انسان از دنياي قديم در اين منطقه پا گذاشته است، تاكنون اتفاقات ناگوار و مشكوكي در اين منطقه پيش آمده به خصوص در يكصد سال گذشته كه با عبور هواپيماها از اين منطقه، ترافيك آن سنگين‌تر هم شده است. در همين دوره تا به حال يك هزار نفر جان خود را در برمودا از دست داده‌اند.اما در اينجا مسئله‌اي كه مهمتر از مرگ انسان‌ها مطرح است اينكه؛ اين افراد چگونه كشته شده‌اند؟

موقعيت جغرافيايي
مثلث برمودا در شرق فلوريداي آمريكا در اقيانوس اطلس قرار دارد مثلث، واژه مناسبي براي اين منطقه نيست چون در واقع اين منطقه يك بيضي (يا شايد دايره‌اي بزرگ) است. راس آن نزديك برمودا و قسمت انحناي آن از سمت پايين فلوريدا گسترش يافته و از پورتوريكو گذشته، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از ميان درياي سارگاسو عبور كرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. گفته مي‌شود طول جغرافيايي كرانه غربي برمودا 80 درجه است و روي خطي كه شمال حقيقي و شمال مغناطيسي در آن روي هم منطبق هستند، قرار دارد. در اين نقطه هيچ انحرافي در عقربه قطب‌نما محاسبه نمي‌شود اما نظر ديگري در اين مورد وجود دارد كه مي‌گويد كرانه غربي برمودا 6 درجه با مركز تلاقي شمال حقيقي و مغناطيسي اختلاف درجه دارد. به هر حال ابهامات در مورد اين مثلث شيطاني بسيار زياد است.

مشاهدات و گزارشات از منطقه وحشت
همه روزه هواپيماهاي متعددي بر فراز مثلث برمودا پرواز مي‌كنند. كشتي‌هاي بزرگ و كوچك در آب‌هاي آن درحال تردد هستند و افراد زيادي براي بازديد به اين منطقه مسافرت مي‌كنند بدون آنكه اتفاقي بيفتد. از طرف ديگر در درياها و اقيانوس‌ها در سراسر دنيا، كشتي‌ها و هواپيماهاي زيادي مفقود شده و مي‌شوند. پس چرا فقط مثلث برمودا از بقيه مناطق، تفكيك شده است. علت اين است كه اولا هيچ اميدي براي يافتن حتي اثر و نشانه‌اي وجود ندارد ثانيا در هيچ منطقه ديگري چنين ناپديد شدن‌هاي بي‌دليل، بي‌شمار و نامعلوم روي نداده و به اين خوبي ثبت نشده است.
در بيشتر اتفاقات مثلث برمودا، اكثر هواپيماها در حالي ناپديد شده‌اند كه تماس راديويي خود را با ايستگاه‌هاي مبدا و مقصدشان تا آخرين لحظه حفظ كرده‌اند يا برخي ديگر در لحظات آخر پيام‌هاي غيرعادي مخابره كرده‌اند كه حاكي از عدم كنترل آنان بر روي دستگاه و ابزارها بوده است و با چرخش عقربه‌هاي قطب‌نما به دور خود و تغيير رنگ آسمان اطراف به زردي و مه‌آلودي، آن هم در روز صاف و آفتابي و يا تغييراتي غيرعادي در آب‌ها كه تا لحظاتي قبل آرام بوده‌اند بدون بيان هيچ دليل روشني از چگونگي اين وقايع.
اين پيام‌ها رفته‌رفته ضعيف‌تر و غيرقابل تشخيص‌تر شده و يا سريعا قطع شده‌اند. دقيقا مثل اين‌كه چيزي ارتباط راديويي را قطع كرده باشد.

حقیقت برمودا
دلایل منطقی و غیرمنطقی زیادی برای توجیه پدیده‌های غیرطبیعی مثلث برمودا ارائه شده است که به بعضی از آنها اشاره خواهد شد.

آب و هوای استوایی
این منطقه از لحاظ اقلیمی، یکی از بحرانی ترین مناطق اقیانوسی دنیا به شمار مي‌رود. همان طور که گفته شد، ممکن است در عرض چند دقیقه، توفانی عظیم در آن پدید بیاید؛ توفانی که مي‌تواند هر هواپیما یا شناوری را در چند لحظه نابود کند. جالب است بدانید اکثر این توفان‌ها حتی توسط ماهواره‌ها هم شناسایی نمي‌شوند.

دریانوردان آماتور
طبق آمارها از این منطقه بیش از هر جای دیگري درخواست کمک مي‌شود (حدود ی هزار مورد در سال یا به عبارتی بیش از یی مورد در روز). اکثر این درخواست‌ها از سوی ملوانان آماتور و غیرحرفه‌اي است که با داشتن ذهنیت منفی از برمودا، هر پدیده‌اي را در این منطقه، پدیده‌اي ماورای زمینی مي‌دانند.

زلزله‌های زیرزمینی
هرچند تا به حال هیچ پدیده زمینی در این منطقه رسما ثبت و گزارش نشده است، دانشمندان زلزله‌های زیادی را در کف اقیانوس در منطقه مثلث برمودا کشف کرده‌اند. این زلزله‌ها مي‌توانند در مناطق کم عمق‌تر باعث پدیده‌های مخربی همچون سونامی شرق آسیا شوند.

جریان آب خلیج
این جریان اقیانوسی بسیار پرقدرت است و حتی گزارش شده که سرعت آن در برخی مناطق به پنج مایل بر ساعت هم مي‌رسد.
این جریان برای اینکه قایق‌ها را چندصد مایل به این طرف و آن طرف بکشاند، کافیست؛ خصوصا اگر خدمه کشتی برای مقابله با این جریان آمادگی قبلی نداشته باشند. این جریان در ترکیب با مغناطیس غیرمعمولی منطقه مي‌تواند باعث هر پدیده پیش‌بینی نشده‌اي باشد.

تئوری حباب‌های گازی
نظریه حباب‌های گازی نظریه‌اي عجیب، اما منطقی به نظر مي‌رسد که از سوی برخی دانشمندان مطرح مي‌شود. این دسته از دانشمندان بر وجود میزان بسیار زیادی هیدرات گازی در این منطقه اعتقاد دارند که این گازها باعث ایجاد چگالی زیادی در آب مي‌شود و همین امر مي‌تواند باعث بروز پیامدهای ناگواری شود.
علاوه بر این نظریه‌های علمی، نظریات غیرمعقول و ماورایی زیادی هم در مورد اتفاقات برمودا ارائه شده است که بیشتر از سوی انسان‌های خرافاتی عنوان و پذیرفته مي‌شوند.
برخی معتقدند موجوداتی فرا زمینی این منطقه را برای انتخاب نمونه‌های آزمایشگاهی خود که انسان‌ها باشند، انتخاب کرده‌اند و هرچند وقت یک بار یک یا چند نمونه را با خود به فضای ماورای زمین مي‌برند. با این حال حتی همین انسان‌ها هیچ گزارشی از دیده شدن بشقاب پرنده‌ها منتشر نکرده‌اند.
برخی دیگر مي‌گویند مثلث برمودا محلی است که شهر گمشده آتلانتیس در آن قرار دارد، البته این نظریه هم در حد همان موجودات فضایی است و نمي‌توان آن را باورپذیر دانست. در این مورد نظریات دیگری هم وجود دارد که همگی از نظر علمی غیرقابل توضیح هستند.
به هر حال تا روزی که علم انسان دانش محور، اسرار این مثلث شیطانی را حل نکند، ایده‌های غیرعلمی ادامه خواهد داشت

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:40  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

 

چگونه جذاب شویم؟

جذابیت چیزی سوای زیبای است. شخصی می تواند زیبا اشد ولی هرگز جذاب نباشد و همچنین می تواند جذاب باشد ولی زیبا نباشد طرز سلوک آدمی انتخاب لباسها , حالت های روانی و ....در این امر, مو است.اگر می خواهید فردی موفق و نافذ در قلب ها باشید و از موفقیت لذت ببرید] نخست باید با خودتان ارتباط صحیح برقرار کنید. زیرا معنی و مفهوم رویداد های زندگی را خودتان تایین می کنید. وقتی تمیز و مرتب باشید این هماهنگی شما را جذاب می کند. آن چه مهم است تمیز و مرتب بودن در عین سادگی است. افرادی که به آراستگی خود توجه ندارند از جذابیت و نفوذ خود بر دیگران می کاهند.بیشتر افراد برای آن که جذاب باشند شلوغ می کنند و مدام حرف می زنند و این بزرگترین اشتباه برای جذاب بودن است. دوستی حرف زیبایی می زد و می گفت:نگفتن صلاح است, کم گفتن طلا است , پر گفتن بلا است
سکوت تاثیر روانی فوق العاده ای دارد و شما را با شخصیت تر و عاقل تر و قابل اعتماد تر معرفی می کند که برای ایجاد صمیمیت و تداوم آن زمینه مساعدی است.ولی سکوت نباید ناشی از خجالت و عدم اعتماد به نفس باشد. در این صورت از جذابیت می کاهد. وقتی نرم و با لطافت و متانت صحبت کنید نخستین گام برای جذاب بودن را برداشته اید. داد و فریاد را نیندازید. ادم های عصبی و خشن برای صمیمیت, نا مناسب هستند و هرگز جذاب نخواهد بود. مودب باشید, افراد بی ادب که ظاهری آراسته دارند هرگز مورد علاقه دیگران نخواهند بود.اگر صبح ناراحت و کسل از خواب بیدار شده اید به جای آرامی بروید و به آهستگی با خود تکرار کنید: من خوشحالم, می می خواهم شاد و جذاب باشم. یا در هنگام برخاستن از خواب به راز و نیاز با پروردگارتان بپردازید و در ادامه بگویید : امروز سلامتی , موفقیت شادی زیبایی جذابیت و صمیمیت به من تعلق دارد و آن گاه در طلب این خواسته ها گام بردارید.همیشه تبسم کنید ولی شوخی زیادی از جذابیت می کاهد. در تبسم , سنگینی و متانت است و جذابیت ولی در خنده و شوخی بی مورد سبکی و کاهش جذابیت.
قاطع باشید و هدفهای تان را مشخص کنید افراد مصمم و پر تلاش, چون همیشه دارای برنامه ریزی منظمی هستند, دارای جذابیت زیادی می باشند.آن ها با اعتماد به نفس به اینجاد روابط صمیمانه خود ادامه می دهند.هدیه دادن فوران و انفجار صمیمیت است. به ویژه اگر طرف مقابل انتظار این هدیه را نداشته باشد و هرگز اهمیتی ندارد که هدیه چه نوع یا جنسی باشد. مهم اهمیت دادن به طرف مقابل است.مواظب صحبت ها و افکارتان باشید زیرا ذهن نیمه هوشیارتان هر اعتقادی را که به زبان بیاورید, در خود حفظ می کند و آن را می پذیرد با صحبت های شیرین و دلچسب روحیه خود را تقویت و شاد کنید و از واژه های نمی توانم و نمی شود و ..... هرگز استفاده نکنید و به این فکر باشید که می خواهید روز خوبی را در کنار خانواده و دوستان با شادی بگذرانید

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 18:5  توسط ‹‹ مجتبی ››  | 

عدد عجيب



142857

اگر عدد مذکور را در دو ضرب کنيم، حاصل: 285714 ميشود!-به ارزش مکاني 14 توجه کنيد

اگر اين عدد را در سه ضرب کنيم حاصل: 428571 ميشود!-به ارزش مکاني 1 توجه کنيد

اگر اين عدد را در چهار ضرب کنيم حاصل: 571428 ميشود!-به ارزش مکاني 57 توجه کنيد

اگر اين عدد را در پنج ضرب کنيم حاصل: 714285 ميشود!-به ارزش مکاني 7 توجه کنيد

اگر اين عدد را در شش ضرب کنيم حاصل: 857142 ميشود!-سه رقم اول با سه رقم دوم جا بجا شده

اگر اين عدد را در هفت ضرب کنيم حاصل: 999999 ميشود



اين عدد به تازگي کشف نشده! بلکه هزاران ساله که به عنوان يه عدد جالب مورد توجه بوده. 142857 در واقع دوره گردش عدد 1/7 هست و خاصيتهاي جالب ديگه اي هم داره

همونطور که ميبينيد، مضارب اين عدد همه يا 142857 (با گردش حلقوي) هستند يا 999999 . جالب اينجاست که براي اعداد بزرگتر هم اين روند به صورت ديگه اي ادامه داره


مثلا 8*142857 ميشه 1.142.856، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 142.857


و مثلا 42*142857 ميشه 5.999.994، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 999.999


و 142857*142857 ميشه 20.408.122.499، حالا اگه 5 رقم اول رو 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه:

قربون نظراتون

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 17:58  توسط ‹‹ مجتبی ››  |